عطا ملك جوينى
190
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
اقامت هرچند نزديك « 1 » مستنصر نرسيدم « 2 » امّا مستنصر بر حال من واقف بود و بكرّات ستايش من كرده بود ، و امير الجيوش « 3 » امير لشكر او كه مسلّط بود و حاكم مطلق صهر « 4 » پسر خردتر مستعلى بود كه مستنصر او را بنصّ « 5 » دوّم ولىعهد كرده بود ، و من بر قاعدهء اصول مذهب
--> التّواريخ b 67 : « روز چهارشنبه هيجدهم شهر صفر المظفّر سنهء احدى و سبعين و اربعماية سيّدنا بقاهرهء معزّيّه رسيد » ، - ابن الأثير در حوادث سنهء 427 ( ج 9 : 186 ) و ظاهرا بتبع او ابن ميسر ص 27 تاريخ ورود حسن صبّاح را بمصر در سنهء 479 نوشتهاند ، و آن ظاهرا سهو واضح است چه منقولات مؤلّف از « سرگذشت سيّدنا » در اين موارد غالبا عين كلام خود حسن صبّاح است مستقيما ، و البتّه قول او در امور راجعه به خود او بر قول هركسى ديگر مقدّم است ، كذا فى جميع النّسخ بصيغهء متكلّم ، ( 1 ) كذا فى آ ، ج ز ، ح : بنزديك ، د : به خدمت ، ( 2 ) كذا فى آ ج د ز ، ح : برسيدم ، - ابن الأثير در حوادث سنوات 427 ، 487 ، 494 ( طبع مصر 9 : 186 ، و 10 : 98 ، 131 ) مكرّرا تصريح كرده است كه حسن صبّاح با خود مستنصر شخصا ملاقات كرده بوده و ازو پرسيده كه امام بعد از تو كيست او بپسر خود نزار اشاره نموده بوده است ، و شكّى نيست كه مسطورات « سر گذشت سيّدنا » در اين گونه امور شخصى حسن صبّاح چنان كه گفتيم بر قول هركسى ديگر مقدّم است ، ( 3 ) يعنى بدر جمالى پدر امير الجيوش شاهنشاه معروف بافضل ، وى در سنهء 466 بوزارت مستنصر رسيد و تا آخر عمر درين وظيفه باقى بود و در سنهء 487 پنج ماه قبل از وفات خود مستنصر وفات نمود ، ( رجوع كنيد بابن خلّكان در ترجمهء پسرش شاهنشاه ، و ابن ميسّر 22 - 30 ، و خطط مقريزى 2 : 211 - 213 ، و ابن تغرى بردى در مواضع متعدّده ) ، ( 4 ) كذا فى آ ز ح ، ج : شهر ، د ندارد ، - مراد از صهر اينجا پدرزن است چه دختر بدر جمالى زوجهء مستعلى بود ، « و كان المستنصر نعت المستعلى بهذا اللّقب [ اى بولىّ عهد المؤمنين ] لمّا عقد نكاحه على ابنة امير الجيوش بدر » ( تاريخ ابن ميسّر 66 ) ، ( 5 ) تنقيط قياسى از روى ح : بنص ؟ ؟ ؟ ، آ ج د : نص ، ز : در نصب ،